تبلیغات
وبلاگ دانشجویان دندانپزشکی تبریز 87 - چند شعر کوتاه از گروس عبدالملکیان(شاعر معاصر)

طراحی سایت

قالب وبلاگ

طراحی سایت


وبلاگ دانشجویان دندانپزشکی تبریز 87
نوشته شده در تاریخ شنبه 3 تیر 1391 توسط داود سخندانی

می خواستم بمانم.رفتم .می خواستم بروم.ماندم .نه رفتن مهم بود و نه ماندن .مهم من بودم .که نبودم !

زنبورها را مجبور کرده ایم،
از گلهای سمی عسل بیاورند!!!
و گنجشکی که سالها،
بر سیم برق نشسته
از شاخه های درخت می ترسد!!!
با من بگو چگونه بخندم؟
هنگامی که دور لبهایم را،
مین گذاری کرده اند!!
ما کاشفان کوچه های بن بستیم
حرفهای خسته ای داریم،
این بار،
پیامبری بفرست،
که تنها گوش کند.......................!

*****

به شانه ام زدی

که تنهایی ام را تکانده باشی

به چه دل خوش کرده ای ؟!

تکاندن برف

از شانه های آدم برفی ؟!

*****

صدای قلب نیست

صدای پای توست

که شب ها در سینه ام می دوی

کافی ست کمی خسته شوی

کافی ست بایستی

*****

پرواز هم دیگر

رویای آن پرنده نبود

دانه دانه پرهایش را چید

تا بر این بالش

خواب دیگری ببیند

*****

دریای بزرگ دور

یا گودال کوچک آب

فرقی نمی کند

زلال که باشی

آسمان در توست !

*****

کلید

بر میز کافه جامانده است

مرد

مقابل خانه جیب هایش را می گردد

آینده

در گذشته جا مانده است.

*****

موسیقی عجیبی ست مرگ.

بلند می شوی

و چنان آرام و نرم می رقصی

که دیگر هیچکس تو را نمی بیند...

*****

رها کن جنگ را

و به ماجرای زنبوری بیاندیش

که در میانه ی میدان مین

به جستجوی شاخه گلی ست...

*****

زیر این آسمان ابری

به معنای نامش فکر می کند

گل آفتابگردان!

*****

گرگ

شنگول را خورده است

گرگ

منگول را تکه تکه می کند...

بلند شو پسرم!

این قصه برای نخوابیدن است!





.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک