تبلیغات
وبلاگ دانشجویان دندانپزشکی تبریز 87

طراحی سایت

قالب وبلاگ

طراحی سایت


وبلاگ دانشجویان دندانپزشکی تبریز 87
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 تیر 1391 توسط داود سخندانی

در زندگی بعدی من می­خواهم در جهت معکوس زندگی کنم.

با مردن شروع می­کنی و می­بینی که همه چیز خیلی عجیب است.

سپس بیدار می­شوی و می­بینی که در خانه سالمندان هستی! و هر روز که می­گذرد حالت بهتر می­شود.

بعد از مدتی چون خیلی سالم و سرحال می­شوی از آنجا اخراجت می­کنند! بعد از آن می­روی و حقوق بازنشستگی­ات را می­گیری. وقتی کارت را شروع میکنی در همان روز اول یک ساعت مچی طلا می­گیری و یک میهمانی برایت ترتیب داده می­شود (میهمانی ای که موقع بازنشستگی برای شما می­گیرند و به شما پاداش یا هدیه می­دهند).

40 سال آزگار کار می­کنی تا جوان شوی و از بازنشستگی­ات!! لذت ببری.

سپس حال می­کنی و الکل می­نوشی و تعداد زیادی دوست دختر خواهی داشت. کمی بعد باید خودت را برای دبیرستان آماده کنی.

سپس دبستان و بعد از آن تبدیل به یک بچه می­شوی و بازی می­کنی. هیچ مسوولیتی نداری. سپس نوزاد می­شوی و آنگاه به دنیا می­آیی. در این مرحله 9 ماه را باید به حالت معلق در یک آب گرم مجلل صفا می­کنی که دارای حرارت مرکزی است و سرویس اتاق هم همیشه مهیا است، و فضا هه هر روز بزرگتر می­شود، واااای!

و در پایان شما با یک ارضاء به پایان می­رسید.

می­ بینید که حق با بنده است.




طبقه بندی: ادبی،
نوشته شده در تاریخ شنبه 3 تیر 1391 توسط داود سخندانی

می خواستم بمانم.رفتم .می خواستم بروم.ماندم .نه رفتن مهم بود و نه ماندن .مهم من بودم .که نبودم !



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 مهر 1390 توسط داوود سخندانی
 
 
اندیشه های ماندگار | ما از درون زنگ زدیم هنرمند فقید مرحوم حسین پناهی را اکثر شما می شناسید. نحوه بازی، رفتار و گفتار خاص وی را به خاطر دارید. اما کمتر کسی است که با اندیشه های این هنرمند آشنایی نزدیکی داشته باشد. به قول خودش که می گفت: مردم فکر می کنند من دیوانه ام، مردم بعد از مرگم می فهمند من کی بودم!
ادامه مطلب یکی از نوشته های ایشونه,برای من که خیلی جالب بود.


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبی، طنز،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 مهر 1390 توسط سیامند ابراهیمی

نقل است که ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ ورسای و توسط پادشاه فرانسه- یکی از همین لویی هایی که امروز تبدیل به میز و صندلی شده اند- از او پذیرایی شد، بعد از مراسم شام، اعلیحضرت سلطان صاحب قران به قضای حاجتش نیاز اوفتاد و با راهنمایی یکی از نوکرها به سمت یکی از توالت های کاخ ورسای هدایت شد. سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشویی هرچه جستجو کرد چیزی شبیه به “موال” های سنتی خودمان پیدا نکرد و در عوض کاسه ای دید بزرگ که معلوم نبود به چه کار می آید، غرورش اجازه نمی داد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همان جا….!
حاجت که برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالی متعفن؛ این بار با فراغ خاطر نگاهی به اطراف انداخت و پنجره ای دید گشوده بر بالای دیوار و نزدیک به سقف که در دسترس نبود پس چهار گوشه ی دستمال را با محتویات ملوکانه اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از این که چند بار آن را دور سر گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پیدا کند، به سوی پنجره ی گشوده پرتاب کرد تا مدرک جرم را از صحنه ی جنایت دور کرده باشد. گویا نشانه گیری ملوکانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به دیوار باز می شود و محتویات آن به در و دیوار و سقف می پاشد. وضع از اول هم دشوارتر می شود. سلطان، بالاجبار، غرور را زیر پا می گذارد، از دستشویی بیرون می رود و به نوکری که آن پشت در انتظار بود کیسه ای پول طلا نشان می دهد و می گوید این را به تو می دهم اگر این کثافت کاری که کرده ام رفع و رجوع کنی. می گویند نوکر فرانسوی در جواب ایشان تعظیم می کند و می گوید من دو برابر این سکه ها به اعیلحضرت پادشاه تقدیم خواهم کرد اگر بگویند با چه ترفندی توانسته اند روی سقف برینند!
                                                                                                                          

                                                                                                              sia.ebrahimy





نوشته شده در تاریخ شنبه 19 شهریور 1390 توسط رافق اکبرزاده خیاوی
 اندو1  12130540  ترمیمی 2 عملی  12130525  ثابت 1 ع  12130459
 رادیو 2 ع  12130488  پاتو 2  12130420  ترمیمی 2 ن  12130448
 ثابت 1 ن   12130458  اندو 2 ن  12130430  تشخیص1 ن   12130434
 رادیو 3  12130489  جراحی 2  12130530  ارتودنسی1 ن  12130421
 طب قانونی  12130406  بیماری روانی  12130499  ENT  12130405

باید 18 واحد باشه.البته سلام و آرزوی موفقیت در این ترم سخخخخت!برنامه ی بخش:
 اندو 1  AB شنبه  CD یکشنبه  EF دو شنبه  GH سه شنبه  IJ  چهارشنبه
 رادیو 2   C-D  E-F  G-H  I-J  A-B
 ترمیمی2  AB  CD  EF  GH  IJ
 پاتولوژی 2  GH  IJ  AB  CD   EF
                             6.26 تا    7.17         7.18 تا   8.9          8.10 تا   9.5          9.6 تا   9.29          9.30 تا 10.21

پروتز ثابتم که بعداز ظهراس.
!!!!!!!!!!!!!!! گروه AB روز اول بخش ترمیمی امتحان ورود به بخش دارن!

 شنبه   تشخیص 1  اندو 2  یک شنبه   تزمیمی 2  ثابت 1
 دوشنبه  رادیو3  ENT  سه شنبه  جراحی 2  تشخیص1
 چهار شنبه  --------------------  ارتو 1  پنج شنبه  بیماری روانی   طب قانونی


                                                                                                             به هرکس که نمیدونه خبر بدین!شاد باشید




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 شهریور 1390 توسط رافق اکبرزاده خیاوی
سلام خدمت همه ی همکلاسیای عزیز.
نماز روزه هاتون قبول! امیدوارم که تابستون تا حالا خوش  گذشته!و خوش خواهد گذشت.
بچه ها بالاخره بعد از این سه سال که همیشه 20 شهریور کلاسا شروع میشد.امسال از 26 شروعیم!
انتخاب واحدم یه هفته قبلشه!یعنی از 20 تا 24 
واحدارم  به وقتش میذارم.                          شاد باشید




نوشته شده در تاریخ جمعه 23 اردیبهشت 1390 توسط سیامند ابراهیمی

یادم رفت اسممو بنویسم!عرفان من... مال منه

sia.ebrahimy





نوشته شده در تاریخ جمعه 23 اردیبهشت 1390 توسط یوسف رضاقلی زاده

ماشاا... همکلاسی های ما اونقد خرخون هستن که وقت اومدن به وبلاگ رو ندارن

اللهی دردو بلاتون بخوره تو سر وهابیها

حالا ما قرار یه مشاعره بذاریم هر کی اهله پروانه هست بسم ا...

به یک دله ی صددله دل یکدله کن          صراف وجود باش و خود را یله کن

یک صبح به اخلاص بیا بر در ما              گر کام تو بر نیامد اونوقت گله کن

 

 

Yousof_GH





طبقه بندی: ادبی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 23 اردیبهشت 1390 توسط سیامند ابراهیمی

عرفان من

من،قسم خورده ی تنهایی بودم،تاریک بودم،مرا فرا خواندی...آری محبوبکم،تو مرا فرا خواندی              پس با امیدی طلایی به سویت دویدم،و در غبار بی کسی تو را نیافتم...در بی کران پهنه ی آسمان غروب مثل پرستو گم شدم،گریه کردمو ابر شدم،ابری سرگردان،ابری بی سرزمین                                        زآسمان رانده شدم،به کوه رفتم واسیر شدم،و حکم حبس ابدم در دادگاه سنگی کوهستان صادر شد...و در آن شب مهتابی ماه را از دیده ی مشتاقان ربودم،آری،سارق شدم و عشق را از گدایان حقیقت ستاندم...من،در خواب ناز سحرگاهی مهی شدم و قلب سنگی کوهستان را ازتماشای جهان محروم کردم،به مانند حریری نازک بر تن کوهی بلند لباس پوشاندم،و به یاری محبت آزاد شدم...صدایت را شنیدم،پس به سویت دویدم،به شوق تو اشک شدم،باریدم،ولی تو را نیافتم.محبت را راندم،سنگدل شدم وبی رحم،دیوانه شدم،شورش کردم،وجهان را بر هم زدم،نسیم را وحشی کردم،طوفان را در آغوشم خواباندم،خورشید را به عزای ماه سیاهپوش کردم،کهکشانها را راکد،گرمای سوزان خورشید را جاری کردم،با آب و آتش به دشمنی پرداختم،پس جنگیدم،و در این نبرد من پیروزم،اما...پیروزی من به قیمت خاطره هاست،نابودی عشق و مرگ هرچه عاشق است،انجماد آتش است و سوزانی آب...  من پیروزم،و در این پیروزی غمگینم...به تو تنها ی من،نرسیدم هرگز،چون وصال تو محال است...تو دوباره خواندی ودلم را بردی،دل من سرمست شد،بی تاب شد،و به سویت آمد...من به سوی تو دویدم اما باز،تو را ای آرام جان ندیدم...من تو را ندیدم...بی طاقت شدم و از سر خشم بر ستاره ها مهر خاموشی زدم وزمین را از هستی راندم،دیگر نه زمینی نه آسمانی بود،هرچه را داشتم فدا کردم،جز...تنها دلخوشی ام،تنها هستی ام،تنها عشقم،صدایی که آرام آرام دروجودم رسوخ کرد"صدای تو"    در هستی به راه افتادم ودر جست و جوی معبودم تا آخر دنیا آمدم،ولی باز تو را ندیدم،با ضجه و التماس بر آخرین دریچه ی جهان مشت کوبیدم،کسی باز نکرد،پس با تمام وجودم فریادت زدم،باز نیامدی.به کجا میرفتم؟ آیا راهی مانده بود؟سینه ام را شکافتم و قلبم را بیرون کشیدم،از پرده ی قلبم ورقی،از جوهر خونم قلمی و از کورسوی چشمانم چراغی ساختم ونوشتم"به نام تو ای گمشده ی پیدایم،مینویسم که از دوری تو شیدایم،هستی را نیست کردم تا به تو رسم،اما وصال محال بود..."دیگر راهی نداشتم،نالیدم و آرزوی نیستی کردم ،اما...نیستی اقرار کرد در مقابلم هیچ است،و در آن هنگام فهمیدم که من از تو هستم،و تو همیشه هستی...مرا فراخواندی وبرای یافتنت خودم را گم کردم،و بودنی که با من نبود را یافتم،من به تو رسیدم،ولی دیگر منی وجود نداشت،با تو عجین شدم ولی نمیدانستم که وجودم از تو بود...آری...من از تو بودم و نمیدانستم...





طبقه بندی: ادبی،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 فروردین 1390 توسط جواد آدی گوزل




طبقه بندی: عمومی،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 فروردین 1390 توسط یوسف رضاقلی زاده
سال 1230 : (مرد):دختره خیر ندیده من تا نكشمت راحت نمیشم....
زن:آقا حالا یه غلطی كرد شما ببخشید!نا محرم كه خونمون نبود.حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...!!!
مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش...
بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه.
سال 1280
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده...
مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه.

برای ادامه روی ادامه ی مطلب کلیک کنین!




ادامه مطلب

طبقه بندی: طنز،
نوشته شده در تاریخ جمعه 12 فروردین 1390 توسط جواد آدی گوزل

همانطور که پیشینه ی جشن نوروز را از زمان جمشید می دانند درباره ی سیزده به در (سیزده بدر) هم روایت هست که :
«... جمشید، شاه پیشدادی،
روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون از خانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کنند ...»
 

حالا روی ادامه ی مطلب کلیک کنین تا بقیه ی مطلب ظاهر بشه!



ادامه مطلب

طبقه بندی: عمومی،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 فروردین 1390 توسط جواد آدی گوزل

انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

گرچه یکم دیر شده ولی بازم خواستم که پیدایش نوروز و بدونین!

حالا  رو ادامه ی مطلب کلیک کنین تا بقیش ظاهر بشه!!!

 



ادامه مطلب

طبقه بندی: عمومی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 اسفند 1389 توسط شبنم نیک نیاز

سلام بچه ها

امیدوارم که حال همگی خوب باشه و تعطیلات قبل عید خوش بگذره! ( به من که زیاد خوش نمی گذره! همش خوابم! )

با عرض شرمندگی تو جزوه جلسه 4 اندو یادم رفت که عکس TOOTH SLOOTH   رو بذارم . واسه همین اینجا می ذارم .

 

 

        12322074202617644094.jpg                    02813478079055021692.gif

 

 

 

پیشاپیش عید همگی مبارک و !  

سالی سرشار از موفقیت، کامیابی، سلامتی، تندرستی و سربلندی رو برا همتون  آرزو می کنم .

                                           46804040030865202615.jpg

 

شبنم نیک نیاز





طبقه بندی: کلاس،
نوشته شده در تاریخ شنبه 21 اسفند 1389 توسط جواد آدی گوزل

تابستان 89 ،25شهریور،ساعت8صبح

وای خدا دیگه چیزی نمونده تا امتحان علوم پایه، این امتحانو بدیم دیگه خیالمون راحته، همه چی تموم می شه و از شر درسای کسل کننده ی علوم پایه خلاص می شیم و درسای اختصاصی رشته ی خودمونو می خونیم. وای اگه اینم پاس شه!!!

مهر89

امتحان علوم پایه به خوبی و خوشی پاس شد. شور و شوق ترم اول بعد علوم پایه،آره اینه! عجب حسی داره،دیگه واقعا دکتر شدیما!!! درسای این ترم عجب اسم باحالی دارن:پروتز کامل1،ترمیمی1،رادیولوژی1،جراحی1و...  .چه حس باحالیه،درسایی که واقعا به درد دندونپزشکی می خورن.

برای ادامه روی ادامه ی مطلب کلیک کنین!



ادامه مطلب

طبقه بندی: کلاس، طنز،
.: Weblog Themes By Pichak :.


(تعداد کل صفحات:2) 1 2

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک